
یا مقلب اقلوب و الا بصار
یا مدبر الیل و انهار
یا محول الحول و الا حوال
حول حالناالی احسن الحال


يه روز مثل يه چيکه بارون از کنارم گذشتي
اون روز هيچ وقت فکر نمي کردم يه روز تشنه مي مونم
و هر لحظه ارزوي تو رو مي کنم.
تند وتند تقويم را ورق ميزنم!به دنبال تاريخ آن روز عزيز!
اما پيدايش نمي کنم!خدايا مگر مي شود؟ما هر دو با هم
آن روز را آن روز عزيز را توي
دفتر خاطرات مشترک دلمان علامت زديم و تو! خود خود
تو
با همان دستخط هميشگيت
بالاي صفحه نوشتي مهم!
نه خدايا!چطور ممکن است؟؟؟
همه ي عمر تمام تقويم ها را ورق مي زنم!فقط براي رسيدن
به آن تاريخ.....
و هيچ وقت نمي فهمم که تو آن صفحه را چقدر بي رحمانه
به دل آتش سپردي!
هيچ وقت....



آنروزها در کنار هم، به شمارهي قدمهامان فکر نميکرديم.
آنروزها هيچچيز اهميت نداشت!!!!!!! هيچچيز به اندازهي تو اهميت نداشت.!..
اما..
اينروزها سکوت را حس ميکنم.!.. و ميدانم که فاصلهها را دوست ندارم.
در اينروزها من تمام دقايق و ثانيهها را ميشمارم، تا رسيدن به تو



نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت


باید سفر کنم ... اما
ان شب دوباره غصه ی تنهایی از اشک های تو پیدا می شد
بغض نگاه غمزده ی باران ، در ساحل نگاه تو دریا شد
آن شب دوباره دست و دلم لرزید ، شوری عجیب در دل من گل کرد
شوری شبیه شعر و شب شبنم ، از لابه لای پنجره پیدا شد
یادش به خیر آن شب پر احساس ، ماندیم و عاشقانه غزل خواندیم
اما دریغ ! رفتی و آن احساس ، افسانه ی تمام غزل ها شد
تا شهر چشم های تو راهی نیست ، تا شهر آب ، آینه و باران
شهری که پلک های پر از مهرش ، با غنچه های پنجره ها وا شد
در واپسین یک شب نم خورده ، از کوچه های شهر ، گذر کردم
اما تو را نیافتم و یادت ، در کوچه های شهر ، معما شد
باید سفر کنم به تو اما نه ... دیگر به تو نمی رسم ای رویا
حالا بیا ببین که دلم بی تو ، در غربت نگاه ، چه تنها شد

دلم بی تو، در غربت نگاه، چه تنها شد


تنهایی
رسم دوستی این است
روزی با کسی آشنا می شوی
انتخاب می کنی
...دوست می داری
دوست می دارد
و روز بعد : ........ فاصله
تنهایی
...تنهایی
...اما همیشه می گفت دوستی ما تا نداره...


نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت

هنوز...!
دردها دادی درمانی هنوز
اشکارا سینه را بشکافتی
هم چنان در سینه پنهانی هنوز
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز
اندر ان ویرانه سلطانی هنوز
هر دو عالم قیمت خود گفته ای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز
پیری و شاهد پرستی ناخوش است
خسروا تا کی پریشانی هنوز

درد ستانی و درمان دهی
عمر به خشنودی دلها گذار
تا ز تو خشنود شود کردگار
دردستانی کن و در مان دهی
تات رسانند به فرماندهی
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
چون مه و خورشید جوان مرد باش
هر که به نیکی عمل اغاز کرد
نیکی او روی به او باز کرد
گنبد گردنده ز روی قیاس
هست به نیکی و بدی خودشناس
دیده و دل
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد ازاد

دل تنگی حس غریبی است در نهایت ذهنیت یک انسان
همواره چیزی عظیم وجود دارد که عقل خود در مقابل
ان زانو می زند یک حسی که مثل دیدن یک شاخه گل
و یا قطرات باران را با دستان خود لمس کردن.
از شب و تنهایی و سکوت صحبت کردن دل می خواهد
همچون کوه که بتواند سیاهی شب را با تنهایی هم اغوش
کرده و به دیدار سنگینی سکوت ببرد.ما همه اهل اسمانیم
همه نیلوفری هستیم و همه پرواز را دوست داریم پر در اوردن
و تا بیکران اوج گرفتن با بالهایی از جنس خودمان و عجب
عظمت و شکوهی داردانسانی که در نهایت سکوت
و تنهایی پرواز کند...
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت
باران که می بارد فرشته ها مشغول آب بازی اند ومن محو تماشای خنده هایشان
میگویند بی کاره ام اما من
با همه ی پرنده های محله مان می پرم و با همه ابرهای
سفیدپوست و سیاه پوست آسمان شهرمان در سفرم
محبوب من از روزی مه دانستم پنجره ی اتاق تو نیز رو به
جنوب باز میشود این ستاره ها زیباتر شده اند
تورا همین گونه که هستی دوستت میدارم تلخی های تو
شیریی خاصی به لحظه هایمان میدهد
آسوده باش محبوب من من خریدار اخم خای تو نیز
هستم .... و حال
گمان کردین چراغ های حقیر شهرمان زیباتر از ستارگان
شبهای اجدادمان است و شاید
همین گمان واهی بود که آسمان شهرمان را این چنین
خالی از ستاره کرد
بیا کمی بیشتر قدم بزنی چیزی نمیشود فقط کمی دیوانگیمان
بیشتر میشود
بگذار درها بسته باشند شاید بیرون این در شاید بدون تو لبخند
در انتظارم بود
ولی من لبخند را فقط با تو میخواهم فقط با تو
فقط باتو ...

یه لحظه چشاتو ببند و تصور کن
یکی هست که خیلی دوسش داری ، حتی تک تک نفسهات به خاطر اونه...
توی خلوتت که هستی میخوای خاطره هاشو همیشه زنده و تازه نگه داری
بهش که فکر میکنی زمزمه هاشو توی گوش هات میشنوی
داره بهت میگه دوست داره ، داره بهت میگه همیشه همه جا باهات
هس داره بهت میگه ...
گونه هات سرخ سرخ میشه انگار آتیش گرفتن اما دستات یخه یخه
اونوقت احساس میکنی دیگه پاهات رو زمین نیس
اونوقت احساس میکنی حتی کلاغ سر تیر برق هم قشنگ میخونه!!!
اونوقت احساس میکنی برای خندیدن بهانه ای لازم نداری
اونوقت احساس میکنی زندگی به همه بدیها و خوبیهاش می ارزه
اونوقت احساس میکنی عاشقی
اونوقت احساس میکنی که خوشبختی
اونوقت احساس میکنی که خوشبختی
اونوقت احساس میکنی که خوشبختی
چه لحظه زیبایی است آنگاه که تو در کنارمی....
چه گرمایی دارد آن دستان مهربانت ...
دلم میخواهد برای همیشه و تا ابد در کنار تو باشم و با گرمای عشق
تو زندگی کنم
عزیزم... حتی یک لحظه نیز طاقت دوری تو را ندارم ای بهترینم...
چه آرامشی دارم آنگاه که سرم را بر روی شانه های مهربان تو میگذارم
و تو نیز مرا نوازش میکنی و به من میگویی که دوستم داری....
می رسم و با تمام وجود عشق را حس میکنم!

نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 11:22 موضوع | لینک ثابت
عشق
عشق که بازار بتان جای اوست
سلسه بر سلسه سودای اوست
گرمی بازار خراب است عشق
اتش دلهای کباب است عشق
گفت به مجنون صنمی در دمشق
کای شده مستغرق دریای عشق
عشق چه و مرتبه ی عشق چیست؟
عاشق و معشوق در این پرده کیست؟
عاشق یک رنگ و حقیقت شناس
گفت که ای محو امید و هراس
نیست به جز عشق در این پرده کس
اول و اخر همه عشق است و بس



من ندانستم از اول که تو بی مهرو وفایی
عهد نابستن از ان به که ببندی و نپایی
دوستان عیبم کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در ایینه ی کوچک ننمایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی


نوشته شده توسط فاطمه در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

گفتی دوستت دارم و رفتی
من حیرت کردم
از دور سایه هایی غریب می امد از جنس دلتنگی
و اندوه و غربت و تنهایی و شاید عشق
به خود گفتم هر گز دوستت نخواهم داشت
گفتم عشق را نمی خواهم
تر سیدم و گریختم
رفتم تا پایان هر چه که بود و گم شدم
و این ها پیش از قصه ی لبخند تو بود
جای خلوتی بود
وسط نیستی
گفتی هستم
نگریستم
اما چیزی نبود
گفتم نیستی
باز گفتی هستم
بر خود لرزیدم و در دل گفتم نه نیستی
این جا جز من کسی نیست
بعد انگار گرمای تو در دلم ریخت
من داغ شدم
گر گرفتم تا گیج شدم
بعد لبخند زدی و من تسلیم شدم
گفتم تو هستی این منم که نیستم
و این هنوز پیش از قصه ی دست های تو بود
وقتی رفتی اندوه ماندو اندوه
از پاره ابر های هجر باران شوق می بارید
و این تکه گوشت افتاده در قفس قفسه ی سینه ام رااتش می زد
و من ذوب می شدم
و پروانه ها
نه...
فرشته ها حیرت می کردند
و این وقتی بود که هنوز دست هایت انگشتانم را نبوئیده بودند
و تو رفتی از پیشم وندیدی خرد شدنم را...
تو هنوز هم برای من هستی...
...................................................................................................
سلام من فاطمه هستم .سال سوم دبیرستان و ساکن تهران
سعی می کنم در وبلاگ مطالبی رو قرار بدم که حرف دله خیلی از عاشقاس
از دوستانی که مایل به تبادل لینک با این وب هستند
می خوام که تو قسمت نظرات به من خبر بدن
و دوستانی که شعر یا متن ادبی جالبی دارن تو قسمت نظرات برام بزارن تا
به اسم خودشون تو وب ثبت بشه...
فهرست اصلی
دوستان
عاشق و دیونه مجنونم(امین و پری جون)
پریناز کوچولو(ارزو جون)
اهورا و خاله(مصطفی و گل بانو جون)
عشق پاک(امیر جون)
روزنه ی امید(امید جون)
مراحل عشق(مهسا جون)
کلبه ی عشق (مریم جون)
کتاب عشق(سامی و ارش جون)
عاشقانه(علی جون)
عشقولانه ها(الی جون)
عکس و اشعار عاشقانه(شیوا جون)
دیونه ی پرسپولیس(نیما جونم)
تک ستاره ی تنها(کوروش جون)
طوقی(جعفر جون)
دفتر دل(محمد رضا جون)
زهرا جون
زوجه رویایی(علی و مهتاب جون)
معشوق بی وفا(حامد جون)
فراموش شده(محشر جون)
ستاره های چشمک زن عاشق نیستند(بهاره جونم)
ارزوی دل(اشکان جونم)
برای همیشه(مهتاب جونم)
اخرین نفس(مهبان جونم)
همسفران تنها
محبت دوستی عشق(حامد جونم)
بدون مرز(سینا جون)
اگر موبایل داری بیا تو!(ارمان جونم)
عاشقانه های من( نیما جونم)
نسیم شعر (منصور جونم)
شب مهتابی(باران جونم)
عاشقانه های پیمان جونم
دنیای نداو پانی جونم
نارفیق ها(سینا جونم)
عشق من مهدی(مینا جون)
دفتر عشق(مهدی جونم)
ارتیمیس جونم
غریبه
نسیم سحر(رضا جونم)
GOLD-STAR
پیامک(امید جونم)
ارزوهای شیرین(سینا جونم)
رنگارنگ(میترا جونم)
هنگام دلتنگی(ارمان جونم)
قدیمی تر از من(نیما جونم)
رویای من(ندا جونم)
الاچیق(احسان جونم)
غریبانه های من(محمد جواد جونم)
خط خطی های شبانه ی غریبه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY